حسن حسن زاده آملى
135
هزار و يك كلمه (فارسى)
المادة سواء كان تجردها بتجريد مجرّد إياها عن المادة ام بحسب الفطرة فهي معقولة بالفعل سواء عقلها عاقل من خارج أم لا » . « 1 » ولى جناب استاد چنان كه گفتهايم از راه تضايف بين نفس ناطقه عاقله و صورت معقوله پيش آمده است ؛ لذا در آخر رساله فرمود : « تحقيق اين مطلب نفيس را بطورى كه در اين مختصر بيان شد در هيچ كتابى نخواهند يافت . » فتبصّر . قوله ( قدّس سرّه ) : « خيلى دانايان مثل شيخ الرئيس ابن سينا نيز قصور از درك آن داشته » شيخ رئيس در چند كتابش اتحاد عاقل به معقول را رد كرده است ، در فصل ششم مقاله پنجم فن سادس طبيعيات شفاء در رد اتحاد عاقل به معقول گويد : « و ما يقال من أنّ ذات النفس تصير هي المعقولات فهو من جملة ما يستحيل عندي ، فإني لست أفهم قولهم « إنّ شيئا يصير شيئا آخر » و لا أعقل ، أنّ ذلك كيف يكون » . « 2 » و نيز از فصل هفتم تا فصل دوازدهم نمط هفتم اشارات در ابطال اتحاد عاقل به معقول حرف زد و در اتحاد دچار به معنائى شده است كه قائل به اتحاد عاقل به معقول ، آن اتحاد را نمىگويد ، چنان كه در قسم دوم فصل سوم همين رساله بيان خواهد شد . لكن از اين استنكار به استبصار عدول كرده است و در چند جاى فصل هفتم مقاله نهم الهيات شفاء كه در معاد است به صحّت آن نصّ دارد هم به اتحاد نفس ناطقه با عقل بسيط ، و هم به اتحاد آن با معقول . در امر اول گويد : « ان النفس الناطقة كما لها الخاص بها أن تصير عالما عقليا مرتسما فيها صورة الكل ، إلى قوله : مشاهدة لما هو الحسن المطلق و الخير المطلق و الجمال الحق المطلق و متحدة به و منتقشة بمثاله و هيأته » و در امر دوم گويد : « و اما شدّة الوصول فكيف يكون حال ما وصوله بملاقاة السطوح بالقياس الى ما هو سار في جوهر قابله حتى يكون كأنّه هو بلا انفصال ؛ إذ العقل و العاقل و المعقول واحد أو قريب من الواحد » . و همچنين در معاد نجات ، و به خصوص در كتاب مبدأ و معاد در تقرير برهان اتحاد
--> ( 1 ) - اسفار ، ج 1 ، ص 278 . ( 2 ) - شفاء ، ج 1 ، ص 358 ، چاپ سنگى .